جستجو


*انجمن زنان موفق وسخت کوش آی وی افی نوین* - صفحه 1

  • 2007
تجربیات شخصی اونایی که مامان شدند

اطلاعات مربوط به کسانی که در سال 90 و 91 مامان شدند را در این وبلاگ بخوانید.
http://mamana90.blogfa.com
دست نویسنده اش آرام جون درد نکنه و انشالله به زودی اسم خودش رو تو جدول این مامان ها بنویسه

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
توصیه های ثمره زندگیم

‎شب قبل از پانکچر باید ناشتا باشی و هیچ کاری نیاز نیست بکنی الا داشتن آرامش. شب قبل از انتقال من یه قاشق نشاسته رو تو آب سرد ریختم خوردم شما هم می تونی اینکار رو بکنی اما اگه بگم تو موفقیت در این راه 80 درصد آرامش و توکل و اعتماد به دکتر هست دروغ نیست 20 درصد بعدی هم برای مواظبتهای خودت مثل تغذیه و استراحت
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
توصیه های (ملودی)

‎برای انتقال جنین فریز من خودم دوماه قبلش کلاس ایروبیک می رفتم چون می گفتن ورزش باعث میشه خونرسانی به رحم بیشتر بشه و پیاده روی زیاد انجام دادم امگا 3 و یتامین e هر روز و ویتامین d هم هفته ای یک بار می خوردم می گن تو لانه گزینی خیلی تاثیر داره
‎راستی یادمه تو صارم دکتر مسرور می گفت قرص پنتوکسی فیلین خونرسانی به رحم بیشتر میکنه و خیلی خوبه البته باد دکترت واست تجویز کنه من به خاطر آندومتریوز دکترم بهم داده بود واسه کم تحرکی اسپرم هم به اقایوناین قرص میدن اما عوارضش زیاده قرص زیاد جالبی نیست. من نشاسته و از این حرفا نخوردم فقط یه بار روز سه انتقال بود خوردم. میوه به هم نخوردم چون اون موقع نبود. خیلی هم استراحت مطلق نبودم. تنها بودم و خودم همه کارهامو باید انجام میدادم. فقط گرمی نخوردم و خیلی حرکاتم آروم بود مثل مورچه. پس از انتقال من از بی بی چک استفاده نکردم به خاطر اینکه استرس داشتم و اینقدر قبلش منفیشو دیده بودم که کلا نسبت بهش حساس شده بودم. شوهرم هم نزاشت استفاده کنم. باور کن بعد از جواب از هم جرات استفاده ازشو ندیده بودم. خلاصه من تا به حال بی بی چک مثبت ندیدم. ببین چقدر ترسو هستم. فقط دعا کن و مراقب خودت باش.
من هیچ علائمی نداشتم حتی یک هفته از جواب از هم گذشته بود اما نه تهوع نه علایم پری هیچی پس خواهشا دنبال علائم هم نباش فقط بر خدا توکل کن. اما میگن یکی از علائم بارداری همین احساس پری هست واسه همین یه روز نشستم کلی گریه کردم که چرا هیچ علائمی ندارم اما هر کسی یه جوریه خیلی ها می گفتن ما همش احساس می کردیم الانه پری بشیم

‎بارالها، پروردگارم، من بنده سرا پا تقصیرُ گناه کار توام، یا لطیف، یا عزیز، یا رحمان، یا رحیم، یا قادر، یا ستار العیوب
‎خدایا جز تو هیچ کس، هیچ چیز نمی تواند به من کمک کند
‎خدایا من به خاطر تو، برای تو، تمام سعیم را می کنم، اما خدایم نتیجه همان است که تو میخواهی، خدایا برای من بخواه
‎خدایا بگو باشد، بگو باشد ،" رب هَب لی من لدنک ذُریة ً طیبةً اِنک سمیعُ الدعا ء ، رب لا تَذَرنی فرداً وأنت خیرُ الوارثین "

‎من این دعا رو زیاد می خوندم همین الان هم همیشه سر قنوت های نمازم می خونم و همچنین سوره مومنون و سوره یاسین و موقع سه ایه آخرش دستمو میزاشتم رو شکمم و می خوندم
‎سه ایه آخر سوره یاسین مفهومش اینه که اگر خواست خدا بر کاری قرار بگیره و بگه موجود باش اون امر
‎سریعا اتفاق میوفته من خودم خیلی بهش اعتقاد دارم همش دستمو میزاشتم رو شکمم و می خوندم و ازش می خواستم کلمه کن فیکون برای جنین من بگه من سه تا جنین برام انتقال دادن یکیش گرفت
‎سوره مومنون تو مکه بعد از کلی دعا و گریه و ... روبروی کعبه استخاره گرفتم برای همین موضوع نی نی.... اول سوره مومنون اومد من تا قبل ازاون این سوره نخونده بودم ختم قران خیلی سال پیش انجام داده بودم اما یادم نمی اومد ....13 آیه اول سوره مومنون در مورد چگونگی تشکیل جنین در رحم هست و آیه معروف و تبارک الله احسن الخالقین
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
توصیه های متینه جون

من از آبان ماه بعد از انتقال ناموفقم از داروخونه مولتى کمپلت گرفتم و روزى یه دونه خوردم. تا می تونستم هم گرمیجات خوردم ... خرما و عسل و...(تا قبل از انتقال). از روز قبل انتقال هم آب و نشاسته رو شروع کردم
کلا پنج روز خوردم. روز قبل انتقال یه فسنجون مشتى درست کردمو خوردیم... جاتون خالى
شب هم یه معجون حسابى خوردم و بعدش سیاه دونه آسیاب شده که از عطاریها میتونى تهیه کنى رو به اندازه ى 4تا قاشق پر غذاخورى با عسل اصل مخلوط کردم که زیاد شل باشه نه سفت بعد از زیر نافم تا بالاى .... به همین مقیاس دور تا دورکمرمو دلم و مالیدم بعدش روشو پلاستیک کشیدمو شالم دورم بستمو که پس نده. بعدش رفتم زیر پتو و دوساعت دراز کشیدم. بعد دوساعت هم که رفتم حمام و غسل و آمادگى برا فرداش
از روز انتقال هم مولتى کمپلت رو قطع کردم و فقط فولیک اسید میخورم. گرمى اصلا نخوردم. آب و آلو و روغن زیتون رو هر روز خوردم و روغن زیتونم هنوز ادامه داره. هر روز مرباى به میخورم که شنیدم خیلى تأثیر داره. بعدشم فقط توکلم به خدا بود و فقط دست خودش سپردم. همه کاره اون بالاییه. ما هیچکاره ایم
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
توصیه های دکتر پاکروش به نازنینا

‎دکتر پاکروش هیچ کار خاصی واسه من که نکرد، البته داروهام رو بگم شاید چیز جدیدی توش باشه: اسید فولیک، روزی سه تا متفورمین ، 3 تا استرادیول که گفت بعدا افزایش میده، یه نصفه پردنیزولون 50، ویاگرا شبی یکی واژینال، هپارین روزی یکی، هر چهار روز یه دونه هاش سی جی، البته هنوز شروع نکردما.
‎این دفعه بعد معاینه داشت میرفت از مطب بیرون گفتم دکتر توصیه خاصی ، تغذیه خاصی چیزی بهم توصیه نمیکنین؟ انگار منتظر این سوال بود گفت بیا بشین. ببین هیچ تغذیه یا هیچ کاری باعث نمیشه که احتمال لانه گزینی بیشتر بشه فقط دو تا هورمون هست که از مغز ترشح میشه و این دو تا تنها عامل هستن که باعث میشن رحم جنین رو پس بزنه و فقط و فقط ازامش باعث میشه که جواب + بشه ، فقط و فقط بهش فکر نکنین همه کارهاتون رو که قبلا میکردین بکنین مثل اینکه اتفاقی نیافتاده اونوقت اصلا مغزتون این هورمونها رو ترشح نمیکنه. اما اینکه با یه سری کارها مثلا سعی میکنین اوضاع رو بهتر کنین ناخوداگاه دایم دارین فکر میکنین و همیشه هم که فکر مثبت نمیاد تو ذهنتون پس همین که من انتقالت رو انجام دادم به هیچ کس چیزی نگو تا کسی نخواد هیچ مراقبتی ازت بکنه . خودت هم هر کاری که روتین زندگیت بود انجام بده فقط چیز سنگین بلند نکن، نه به+ شدن و نه به - شدن موضوع هم فک نکن تا روز ازمایش.
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
توصیه های الناز

‎ اقداماتم در این روزهای بعد از انتقال :
‎روز اول حدود 2 ساعت بعد از انتقال با ماشین 150 کیلومتر راه اومدم تا رسیدم خونه . سه روز بعد رو استراحت کردم کمی هم تو اتاق آروم قدم زدم نمازم رو نشسته میخونم. از روز چهارم رفتم سر کار و لی زیاد سرپا نمی ایستادم و به خودم فشار نیاوردم توی خونه هم زیاد استراحت نکردم ولی غذاها رو شوهرم درست میکرد و بقیه کارا رو من فقط کارای سبک انجام دادم . خونه ما دوبلکسه و حمام بالاست روز سوم خیلی آروم رفتم بالا و سرپایی یه حموم کوتاه با آب ولرم تقریبا سرد کردم و هنوزم همین کار رو میکنم
‎غذا رو معمولی خوردم و آلو ، انجیر و مربای به و نشاسته هم استفاده کردم
‎هیچ علائمی هم ندارم جز ایکنه شبا زیر دلم یه تیر کوچولو میکشه و بدنم داغه داغه ولی دست و پاهام سرده . امیدوارم چیزایی که گفتم برا اونایی که انتقال دارن مفید باشه
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
توصیه های مامان زینب

بچه ها من به توصیه چندتا از خانومایی که تو مرکز بودن و بار اول نتیجه نگرفته بودن ، دو هفته رو کاملا استراحت کردم و بجز روز 12 برای از بیرون نرفتم، البته دکترها و ماماهای اونجا گفته بودن اصللللللللا استراحت مطلق نکنید ، ولی من تجربه دیگران رو بیشتر از حرف اونها قبول کردم.
‎بعد انتقال تا 3 روز اب و نشاسته و شهد مربای به خوردم روزی 3 لیوان. نماز نشسته خوندم. دستشویی فرنگی رفتم . از صبح تا شب هم دراز کشیده بودم .عزیزان به نظر من ریسک نکنید و استراحت رو داشته باشید تا بعدا خدای نکرده خودتون رو سرزنش نکنید.
‎بچه ها سوره حجرات برای حفاظت از جنین هست، از روز اول بخونید.
‎همچنین اگه سوره حاقه رو زن باردار همراه خودش داشته باشه جنینش حفظ میشه، از روی صفحه قران کپی کنید و روز انتقال تا اوردنتون توی بخش دستتون بگیرید، من که این کارو کردم.
‎همچنین سوره های بینه و حجرات رو کپی بگیرید و یه پارچ اب از روش رد کنید و اون اب رو هر روز یه کمی بخورید، برای حفاظت از جنین هست .من که هنوز هم همه اینها رو انجام می دم .منبعش هم کتاب دارالشفای قران هستش
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
توصیه های هیوا

‎از اول پری که قرصای استرادیولو شروع کردم روز درمیون ویتامین ای و دو روز در میون ویتامین دی3 خوردم از شب قبل از انتقال نشاسته تا 5 روز خوردم واینکه سیاه دونه تف دادم بعد اسیاب کردم و با عسل مخلوط کردم و زیر شکم و کمرم زدم وخوابیدم تا صبح . بیدار که شدم دوش گرفتم و رفتم برا انتقال
‎قبل از انتقال هم باید مثانه پر باشه (برا من که انقدر پر بود که داشتم میترکیدم) اما دکتر منصوری از پر بودن مثانم خیلی راضی بود میگفت تا الان هر کی اومده مثانش خالی بوده هیچی دیده نمیشده انتقالم یه کم درد داشت تا ساعت 12.5 اونجا بودم. یه روز مشهد موندم روز بعد 120 کیلومتر راه با ماشین رفتیم 5 روز خونه مامانم بودم بعد دوباره با ماشین 120 کیلومتر دیگه اومدیم تا خونم (مارکوپولو) . کار نمیکردم اما زیاد هم دراز نمیکشیدم
‎دوست جونا فکر میکنم بیشتر از اینا همه ارامش ونداشتن استرس موثره (من کلا ادم بیخیال و آرومیم). راستی یادم رفت بگم شب قبل از انتقال ن ز د ی ک ی هم داشتم
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
توصیه های مفیدی که افسانه جمع آوری کرده

من یه سری مطلب جمع کردم از تو تایپیکا و گوگل براتون می ذارم ولی حتما خودتون هم راجع بهش تحقیق کنید:
تجربه های قبل عمل:
- من از دو 3 ماه قبل از ای وی اف ورزش رو شروع کرده بودم که بعد فهمیدم خیلی موثر بوده چون خون رسانی روی توی بدن بالاتر می بره و این به اماده سازی رحم خیلی کمک می کنه
- از روزی که قرص ال دی رو شروع کردم یک شب ویتامین ای خودم و یکی هم به شوهرم می دادم و شب دیگه هم روی و امگا 3 می خوردیم.
- انواع مغزها بصورت بو نداده (پسته بادام فندق) هر روز صبح هم خودم و شوهرم استفاده می کردیم
- فسف فود و انواع سویس و کالباس ممنوع
- موز و کلا میوه ها رو زیاد مصرف می کردیم
- کنجد یا حلوای کنجدی
من اینجا از روز 6 پریود دو روز یکبار می رفتم پیش دکتر سونو تا وضعیت تخمک ها رو چک کنه.
- خوردن میوه به یا عصاره اون قبل از عمل پانکچر
- مالیدن این مخلوط به کمر روزهای قبل از انتقال: سیاه دونه رو بو داده وبا عسل مخلوط میکنیم... وبه مدت دو ساعت روی کمر میمالیم.
- استراحت کردن و خسته نشدن یکی دو روز قبل از عمل.
- خوردن غذاهای ملین ..مثل: سوپ آلو، برگه زرد آلو، انجیر خشک و ... ، یکی دو روز قبل از عمل
- قبل از عمل حتما اجابت مزاج داشته باشید. تا بعد از عمل نیاز به این کار نباشد.

خوب حالا بریم سر کارهایی که بعد از عمل باید بکنیم یا نکینم:
- بعد از عمل معمولا توی بیمارستان میگن برین دستشویی.. اما من بار اول رفتم(که کلا منفی شد).. بار دوم نرفتم (که مثبت شد
- مسیر بیمارستان تا خونه رو سعی کنید خوابیده باشید.. یعنی کمر وپاها در یک راستا باشن. هم سطح باشن
- اگه خونه تون پله داره و آسانسور هم نداره.. پله ها رو خیلی خیلی با حوصله بالا برید.( یاد دو سالگیتون بیوفتید.. اشکال نداره ..تازه نوستالژی هم داره....).
- توی خونه هم هوس لی لی و طناب بازی و احیانا کمد جابه جا کردن به سرتون نزنه.. تا دو روز از توی تختتون پایین نیاید... البته اگه مثل من حوصله تون توی اتاق سر میره.. یه تخت تاشو بذارید توی هال تا حالشو ببرید!!
- رسیدید خونه شروع نکنید به پر خوری که یک ساعت بعد آویزون دستشویی باشید!!!( به اندازه بخورید..." اذا بلغت الحلقوم" نخورید!!!!)
- نشاسته شیرینی پزی رو بگیرید و در همون ساعات اولیه بعد ا ز عمل توی آب حل کرده ونوش جان کنید..( به گفته بسیاری از بچه های میکرویی در تسریع لانه گزینی موثره)..
- خواهشن هی پرتقال و فلفل(انواع واقسام.... سبز و سیاه وقرمز و دلمه ای) و زعفرون و نعنا( چه عرق ..چه خودش).. زیره ( و کلا هر ادویه بو دار) هوس نکنید.. این دو هفته رو دندون روی جیگر بذارید ودور این خوراکی ها رو قلم بگیرید.( این غذا ها باعث جلوگیری از لانه گزینی میشه
- توی این ایام هی فرت وفرت از بیبی چک استفاده نکنید میزان بتای ادرارتون از هشت صبح تا ده صبح هیچ فرقی نمیکنه!!! ;D به همون آزمایش بتا اچ سی جی که دکتر براتون نوشته رضایت بدین..
- بازم میگم "به" بخورید .. هر جوریکه دوست دارین ..).
- دو روز بعد از عمل هم میتونید کاراتون رو بکنید .. اما با طمانینه و حوصله .. چیز سنگین بلند نکنید.. بدو بدو و پله بالا پایین رفتن... و از همه مهمتر "استرس" نداشته باشید..
- از شبی که عمل کردم و تخمک ها را در اوردن هم دو شب یکبار شروع کردم به خوردن ویتامین دی. توی سایت خارجی خواندم برای لانه گزینی موثر هست اما چون زیادی اون برای بدن خوب نیست 5 تاش رو توی 10 شب خوردم.
-سفیده تخم مرغ ، دوغ ، شیر سویا ، نشاسته ، آلو، آب سیب ، به( خام نباشه) ، و آبمیوه طبیعى زیاد بخور بجز آب هویج

بعد از انتقال
- تا 3 روز استراحت مطلق
- استفاده از توالت فرنگی
- اصلا از غذاهایی که گرمی هستند استفاده نکن
- به بصورت خام یا شربت
- خیس کردن انجیر در اب و خوردن ابش برای رفع یبوست
- تا سه روز یک قاشق غذا خوری نشاسته روی توی یک لیوان اب حل کردم و خوردم .... من نشاسته رو توی یک لیوان اب سرد می ریختم بعد از یک ساعت هم می زدم و می خوردم. میگن خامش بهتر از پخته شده هست. دکتر من گفت هر اتفاقی که بخواهد بیافته توی 3 روز اول هست. برای همین 72 ساعت استراحت.اما می گفت بلند شو و خیلی ارام راه برو. تا جریان خون توی رحم و بدن افزایش پیدا کنه این به لانه گزینی خیلی کمک می کنه. من دیدم توی خونه باشم هی می رم توی فکر و خیال برای همین امدم سر کار تا کمتر بهش فکر کنم. اما توی خونه اصلا کارهای سنگین و خسته کننده انجام نمی دادم.

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
تجریبات و توصیه های قاصدک من

قبل از پانکچر تا می تونستیم با خوراکی های گرم و مقوی خودمون رو آماده کردیم بعد از پانچر برای هایپر نشدن دوغ و سفیده تخم مرغ زیادی خوردم .با اینکه تعداد تخمکهام زیاد نبود همه مسائل را رعایت کردم از هشت تا تخمک موجود سه جنین تشکیل ودو تای انها در مرحله بلاستوسیت منتقل شدند .روز انتقال کاملا آرامش داشتم توی اتاق عمل خانم دکتر اشرفی با آرامش تمام برامون صحبت کرد .و زمان انتقال صدای آرامش بخش قرآن بیشتر آرومم کرد و موقع انتقال برعکس زمانی که تو صارم انتقال داشتم هیچ دردی احساس نکردم خلاصه یک ساعت بصورت دراز کش تو موسسه موندم بعد با تاکسی به محل اقامت که نزدیک بود رفتیم . تا روز بعد به جز برای دستشویی از جام بلند نشدم بعدازظهر روز بعد با همان تاکسی روز قبل که همسرم تذکرات لازم را در خصوص رانندگی بسیار آرام به اوداده بود به فرودگاه رفتیم و به خونه برگشتیم. تو خونه هم تا دو روز استراحت کامل کردم. به توصیه دوستان تو این مدت مرتبا (به پخته) و (نشاسته حل شده در آب) و (انار) می خوردم. در حالت عادی بعضی کارها و خوراکی ها باعث پریود زود هنگام من میشوند تو این مدت ازاین موارد پرهیز کردم از جمله از خوردن گل گاو زبون و آویشن و ادویه های تند و و کلا گرمیجات پرهیز کردم تا یک هفته حموم نرفتم و بعد از اون دوش آب ولرم گرفتم. اصلا از پله بالا نرفتم توالت فرنگی استفاده کردم. از روز چهار بعد از انتقال رفتم سر کارم ولی چون الکی گفته بودم کمر درد دارم خیلی اروم راه می رفتم و خم و راست نمی شدم و خلاصه حسابی مراعات می کردم تو تمام این مدت بار خونه به عهده شوشو بود هر روز دعای معراج و توسل خوندم و معتقدم هر کاری که باعث آرامشتون بشه و استرس را از شما دور کنه مفیده.سعی کنید اطرافیان در جریان نباشند تا استرس کمتری وارد کنند.
‎روز نه انتقال یک لک قهوه ای خیلی کوچک دیدم که باتوجه به مطالب شما دوستان در سایت زیاد نگران نشدم ولی وقتی روز دهم و یازدهم لکه بینی شدید شد فکر کردم همه چی تموم شده برای همین بدون اطلاع شوشو یک آزمایش بتا دادم که جواب 58.4 شد این مسئله امیدوارم کرد. روز سیزده انتقال بیبی چک گذاشتم که یک خط کمرنگ افتاد و بالا خره روز 16 انتقال نتیجه آزمایش بتا 1500 بود یک ماه پس از انتقال قلب بچه را در سونوگرافی دیدیم .الان توی هفته پانزدهم هستم و یک هفته پیش دچار خونریزی شدید و دفع لخته شدم و دوباره ناامید شدم. ولی باز خدا کمک کرد با سونو مشخص شد که نی نی سالمه ولی در طول این هفته در استراحت مطلق هستم و تمام امیدم به فضل و رحمت خداوند است .
‎ببخشید که توضیحات زیاد شد ولی دوست داشتم تجربیات خودم را برای تشکر از شما و دست اندرکاران سایت بنویسم من در تمام این مدت با شادیهایتان شاد شدم و با منفی شدن آزمایشتون اشک ریختم .دوستان عزیز آرامش مهمترین عامل مثبت شدن آزمایش است البته شما با سن کمتون شانس بیشتری دارین .درسته که حرف مردم، داروهای زیاد، معطلی های زیاد تو مطبها و هزینه های سرسام آور درمان آدم رو کلافه می کنه ولی استقامت وناامید نشدن تو این راه رمز موفقیته به امید مامان شدن همتون منو هم دعا کنید. خدانگهدارتون (همیشه سخترین نقشها به بهترین بازیگر تعلق دارد شاکی سختیهای دنیا نباش شاید تو بهترین بازیگر خدایی)
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
توصیه ها و تجربیات پریسا
‎من چون دفعه قبل هایپر شدم ایندفعه از ترسم برا تقویت تخمک هیچ کاری نکردم یعنی قبل از پانکچر به جز سوپرفکت و گونال و منوگون هیچ دارویی مصرف نکردم از روز پانکچر پروژسترون و فولیک اسید و آسپرین مصرف کردم روز چهارم بعد پانکچر رفتم برا انتقال بعد انتقال 2 ساعت تو مرکز استراحت کردم و بلند شدم رفتم دستشویی که ببخشید یه کم ترشح خونی داشتم بعد رو صندلی جلو ماشین نشستم و فقط یه کم صندلی رو خوابوندم و حدود 150 کیلومتر راه تا خونمون اومدیم. 3 روز اولو تقریبا استراحت کردم البته بلند میشدم تو خونه راه میرفتم نماز میخوندم ولی به کار خونه کاری نداشتم. از روز چهارم رفتم سر کار البته اینم بگم تاروز سوم لکه بینی در حد رنگ قهوه ای که در اثر انتقال بود داشتم که از روز سوم بهتر شدم. از روز پنجم عوارض پانکچر که هنوز باهام بود بهتر شد. دیگه کلا توکل به خدا بود و بیخیالی ولی رو هفتم خیلی نگران شدم و شروع کردم به گریه کردن ولی ناامید نبودم. از روز هشتم دردای شدید پری سراغم اومد و گاهی هم زیر دلم درد میکرد مخصوصا وقتبی به پهلو میخوابیدم بیشتر میشد ترشحم من چون همیشه ترشح دارم بهش توجه نکردم چون چیز متفاوتی نداشتم. روز دوازدهم علیرغم قولی که به خودم و همسری داده بودم نتونستم طاقت نیاوردمو بی بی چک گذاشتم که یه خط کم رنگ افتاد از اون روز استراحت من بیشتر شده یعنی قبلا علاوه بر کار بیرون کار خونه هم تا حدودی انجام میدادم که الان به لطف همسری کلا کار خونه تعطیل شده. ولی روی هم رفته به جز سه روز اول من استراحت نکردم کار منم طوریه که از ساعت 5/7 تا 2 همش با ارباب رجوع سرو کار دارم.
‎مشکل همسری هم تقریبا آزو بود با بیوپسی ازش اسپرم گرفتن روز انتقال رفتم از جنین شناس وضعیت جنینارو بپرسم رو وایت بورد وضعیت اسپرم همسری رو ضعیف نوشته بود ولی خدارو شکر 5 تا جنین خوب تشکیل شده بود که برام انتقال دادند.
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
توصیه ها و تجربیات لیلیان
من مریض دکتر قوامی هستم دفعه پیش میکرو زیفت کردم که مثبت شد اما خب خیلی زود به خونریزی افتادم و نی نی رو از دست دادم این بار برام 4 تا جنین داخل رحم گذاشتند و اینکه خواستم انتقالم با بیهوشی باشه چون خیلی می ترسیدم نیم ساعت کمتر بیهوش بودم بعد که هوش اومدم آوردنم تو بخش فکر کنم ساعت 10 بود تا 2 نگهم داشتن و اصلا اجازه ندادند از تخت بیام پائین بعدشم تا دم ماشین با ویلچیر اومدم و تو ماشینم صندلی رو خوابوندم تا رسیدم خونه بعدشم چون خونمون طبقه سومه و آسانسور نداریم پله ها رو یواش یواش اومدم بالا و تا دوهفته تو خونه زندانی بودم توی این مدتم تقریبا 3 4 روز اول رو کامل استراحت کردم هر روز نشاسته تو آب حل میکردم و می خوردم مربای به هم برای صبحانه می خوردم دیگه بعدش کم کم تو خونه راه می رفتم و قدم میزدم ولی خب غذا اینا درست نکردم یا همسریم درست می کرد یا مامان می اومد و زحمتشو میکشید برام .
داروهام هم روزی 5 تا استرادیول 2 میلی، 1 دونه آ اس آ، 50 میل پروژسترون صبحا و 25 میل شبا تزریقی، و روزی یکی آمپول هپارین زیر جلدی بود.
توی این مدت هم سبزی و کاهو خیلی خوردم تا یبوست نگیرم و البته گاهی شیر منیزیم. ولی مهم ترین چیز آرامشی بود که داشتم هرچند روزا خیلی دیر میگذشت اما خودمو با مجله و کتاب سرگرم می کردم.
روز 12 بیبی چکم مثبت شد اما منکه باورم نمیشد امروز آزمایش دادم بتام 1650 بود رفتم دکتر گفت حداقل دوتا جنین دارم حالا هفته دیگه برم سونو کنه ببینم چند تا جوجه توپولی دارم.
حالت های بدنم هم تقریبا مثل روزای قبل پری بود یعنی زیر دلم گاهی درد میگیره که به پاهام میزنه و سینم هم دردناکه که تقریا از فردای انتقال اینجوری بود.
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
توصیه ها و تجربیات وانیا

‎من این دفعه کار خاصی نکردم دو روز اول بیشتر یا عمودی بودم یا نشسته بودم از روز بعد هم کارهای معمولی و سبک انجام میدادم کلی هم رانندگی کردم ولی یه هفته بدلیل تنبلی سر کار نرفتم راستش چیزی که فکر کنم این دفعه موثر بود این بود که ٦ روز (البته بجز ٢ روز اول) همش بیرون بودم و برنامه ام پر بود واسه همین آروم بودم و استرس نداشتم البته بگذریم از روز ٧ که لک داشتم خل شدم تا جواب آزمایش اومد که بعد فهمیدم از عوارض ژل پروژسترون هست و تا الان هم هر دفعه استفاده میکنم دفعه بعد که میرم دستشویی لک دارم.
‎برای تغذیه هم چیز خاصی نخوردم فقط روز اول ماکارونی و از فرداش همون غذاهای هر روز نه نشاسته خوردم نه آناناس ولی توی مقالات خوندم آناناس خیلی خوبه بخصوص وسطش رو تکه تکه کنین و چند دقیقه مثل آدامس بجویید.
‎برای علایم که فکر میکنم این دو هفته هنوز خیلی زود باشه که چیز خاصی احساس بشه من ٥-٦ روز اول که هیچی احساس نکردم از روز ٦ زیر دلم یکم درد میکرد که بعد بیشتر شد از روز ٧ هم اون لکهای مسخره شروع شد ولی از روز ٩ به بعد دلم مثل قبل از پری درد میکرد هنوز هم ادامه داره و همش احساس میکردم یا پری اومده یا داره میاد. از دو روز هم قبل از آزمایش دهنم همش خشک و بد مزه بود که هنوزم هست آها یک نفخ بدی هم داشتم از روز ١١ که داشتم منفجر میشدم و تا زیر دنده هام درد میکرد الان هم شبا بخصوص نفخ میکنم البته با شروع پروژسترون نفخ هم شروع شده بود ولی نه اینجوری کلا هم من همیشه بادکنک بودم ؛) حالت تهوع خفیف و حساس شدن سینه هم از شروع داروها داشتم الان هم مثل قبل هست بیشتر نشده نوک سینه هم میگن تیره میشه بزرگ میشه من که تغییری نداشتم . کلا عوارض دارو با علایم اولیه حاملگی خیلی مشابه هست و سخت میشه تشخیص داد و از شانس با علایم قبل پری هم مشترکه
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
توصیه ها و تجربیات شبنم

انتقال من به درخواست خودم زیربیهوشی انجام شد. از همون روز هم آمپول های پروژسترون شروع شد. از سه چهار روز جلوتر هم روزی یکی قرص آسپرین و آمپول کلگزان و شیاف پروژسترون به دستور دکتر مصرف می کردم و به تجویز خودم روزی یک قرص پره ناتال هم می خوردم که تا امروز هم داروهام همین هاست. البته آمپول ها به خاطر حساسیتم به پروژسترون از سیزدهم انتقال قطع شده.
روز انتقال وقتی به هوش آومدم و به بخش آوردن تا نیم ساعتی خوب بودم اما بعدش دستشویی شدید داشتم که اجازه ندادند برم و برام از لگن استفاده کردند. حدود دو ساعت بعد از انتقال اومدند گفتند دکترت گفته باید آروم راه بری و بعدش تا عصر که مرخص بشم دیگه خودم دستشویی می رفتم که فرنگی بود و البته تا امروز هم تو خونه یا بیرون فقط از دستشویی فرنگی استفاده کردم.
از قبل با خانمی هماهنگ کرده بودم که چهار روز بیاد خونه مون و آمپول های من رو بزنه اما نیومد و بعدش هم که من زنگ زدم بهانه کرد که دخترم همین الان داره میزاد! الله اعلم! دیگه داشت خیلی دیر میشد و منم از زنگ زدن به خدمات پرستاری دیگر منصرف شدم و از همون روز اول برای آمپول زدن با ماشین ده دقیقه ای مسیر خونه تا درمانگاهی که پله نداشته باشه رو طی کردیم.
تا روز سوم به جز برای آمپول بیرون نرفتم اما تو خونه خیلی آروم راه رفتم، آشپزی سبک کردم و موهام رو هم شستم. ناگفته نماند که به خاطر اثر پروژسترون سه روز اول من خیلی خوابم میومد، گیج و منگ بودم، حالت تهوع داشتم و تقریبا کل بعدازظهر و شب رو خواب بودم. شب دوم انتقال تب و لرز کردم و شب سوم تا ظهر روز چهارم طرف چپ بدنم درست زیر گودی کمر خیلی تیر می کشید که همراه با درد زیادی بود که تا فردا ظهرش کلا رفع شد.
روز چهارم و پنجم علاوه بر آمپول زدن، برای خرید کوتاه هم با همسرم رفتم که البته همه بسته های خرید رو ایشون حمل و نقل کرد و من فقط نظارت کردم. آرام راه می رفتم و صندلی گیرم میومد می نشستم.
روز ششم تا یازدهم انتقال خانواده ام دیدنمون اومدند که باعث شدند من کلا یادم بره که انتقال جنین داشتم.. تو خونه زیاد کار سنگین نمی کردم و فقط غذا می پختم. جمع و جور کردن و شستن ظرفها و کلا کارای دیگه رو همسرم و مادرم انجام می دادند و نمیزاشتند من زیاد خسته بشم ولی بیرون زیاد رفتیم از حرم امام رضا و جاهای زیارتی دیگه بگیرین تا توس و شاندیز و طرقبه همه جا رفتیم.
روز یازدهم و دوازدهم فقط برای آمپول بیرون رفتم و بیشتر وقتم رو به جمع و جور کردن خونه و کارای خیلی سبک اختصاص دادم که البته چون محل تزریق پروژسترون ها شدیدا آبسه کرده بود و خیلی درد می کرد، اگه می خواستم هم بیش از این نمی تونستم کاری کنم.روز یازدهم یک رگه صورتی، روز دوازدهم چند تا لک زرد کم رنگ و روز سیزدهم همون روزی که آزمایش مثبت گرفتم دو سه ساعت بعدش دو بار خونریزی خیلی خفیف (لک نه هاااا کاملا خونریزی) داشتم ولی خیلی نگران نشدم و گفتم اگه از حالا قرار باشه نی نی اینقدر ضعیف باشه که خوب نچسبه تا آخر خوب پیش نخواهد رفت‫.‬ دیگه خدا رو شکر تا امروز که روز بیست انتقال هست لکه بینی نداشتم‫.‬
روز سیزدهم انتقال بی بی گذاشتم که مثبت شد اما درد باسن و تنگی نفس شدید امونم رو برید که با مراجعه به دکتر متوجه حساسیتم به پروژسترون و عفونت شدید در بدنم شدم که ناچار آمپول هام رو قطع کردم. از روز سیزدهم تا امروز که بیستمه تو خونه بستری شدم و هر روز سرم بهم می زنن و آنتی بیوتیک قوی داخل سرم میریزن تا عفونت برطرف بشه و کار به جراحی باسن نکشه
تجربه من از انتقال این بوده که کلا استراحت مطلق لازم نیست و حتی میشه از فردای انتقال از خونه بیرون رفت و کارای سبک انجام داد. مهمونی رفتن و مهمونی دادن به شرط این که کارا سبک باشه و آدم خسته نشه خیلی تو روحیه موثره و استرس و هیجان مربوط به نتیجه رو از آدم دور می کنه
من تو این مدت غذاهای معمولی خوردم و بیشتر سعی کردم کم بخورم و غذاهای سنگین و نفاخ هم نخوردم. سه روز اول با توجه به تجربه دوستان از آناناس، نشاسته حل شده در آب سرد و مربای به هم استفاده کردم. آب میوه های خانگی مخصوصا آب انگور و سیب و هندوانه و آب آناناس هم روزای اول زیاد خوردم.
به امید اینکه همه دوستان منتظر به زودی نی نی دار بشن

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
تجریبات و توصیه های صحبا
دو ماه قبل از شروع سیکل
1- یوگا 2- مصرف اسید فولیک یا فیفول(مدتی از هر کدوم) - امگا3 یا ویتامین E - هفته ای یک ویتامین D
3- مصرف میوه و سبزیجات تازه و جوانه گندم و مخصوصا گلابی 4-همسرم: اسپیرولینا(روزی 4 عدد) و امگا 3(روزی یک)
از روز شروع سیکل ( دوم پریود)
1 - سوپ قلم گوساله (عصاره قلم+جوانه گندم+کدو+سیر) - روزی حتما یک بشقاب از این سوپ میخوردیم
2- ادامه یوگا و مدیتیشن و مصرف اسید فولیک یا فیفول- امگا3 یا ویتامین E - هفته ای یک ویتامین D
عصر روز پانکچر و روز بعدش
1- کاچی به توصیه یک دوست که فوق العاده سریع درد شکمم خوب شد. 2- 5 عدد سفیده تخم مرغ و 2 بطری نوشابه خانواده به توصیه دکتر چون مشکوک به هایپر بودم

روز انتقال: خاطره خیلی شیرین از اون روز دارم بیمارستان بودم و خیلی ضعیف شده بودم . همسرم نشاسته رو در آب کمپوت آناناس حل کرد و داد خوردم-با اینکه یکی از بدترین طعم های ممکن بود با لذت تمام میخوردم- خیلی به کوچولوهای تو شکمم علاقه پیدا کرده بودم و حس عشق عجیبی داشتم. اون روز صبحانه نخورده بودم نهار هم نخوردم و فقط واسه شام از همون سوپی که گفتم خوردم- باور کنید خیلی قویه و تا مغز استخوان نفوذ میکنه-البته من قبلا آب قلم رو غلیظ کرده بودم. اون شب بیمارستان موندم و صبح مرخص شدم.
غذاهایی که بعد از انتقال خوردم: 1- ماکارونی 2- سوپ مذکور به عنوان میان وعده!3- کمپوت آناناس و گلابی تازه4- دوغ فراوان5-روزی دو تا تخم مرغ آب پز6-ماهیچه 7-نشاسته حل شده در آب تا 4 روز
بعد از انتقال به تجویز دکتر اسید فولیک و آسپرین مصرف کردم.
هفته اول انتقال مثل خرس خوابیدم ولی هفته دوم تب و لرز شدید دارم که به هیچ وجه حتی شبها نمیتونم بخوابم. در تمام عمرم اینقدر دوغ نخورده بودم که تو این چند روز خوردم!!!!
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
توصیه ها و تجربیات مریم

چیزایی که رعایت کردم:
از یه ماه قبلش گرمیجات ( بومادران -دارچین- کنجد- رازیانه- عسل - سیاهدونه- حلواو...) زیاد خوردم
من پارسال یه پانکچر با 8 تا تخمک داشتم که 6 تا جنین شد و یه انتقال فرش منفی. امسال اخر شهریور انتقال 2 تا فریز داشتم.
مشکل از شوهرم بود. جوانه گندم تازه از تهران خریدم و می خوردم با روغن زیتون. یه کم ورزش و پیاده روی کردم. از 10 روز قبل انتقال هر روز 4 گرم میخک رو دم میکردم و میخوردم برا تقویت رحم خوبه . روز 11 پری برام انتقال دادن. بعد انتقال کمپوت اناناس هم خوردم و ماکارانی و برنج تا چند روز. چند هفته قبل انتقال لوبیا سبز پخته و مربای به و نشاسته رو می خوردم. دو شب قبل انتقال و شب قبل انتقال زیر دلم رو عسل و دارچین و سیاهدونه مالیدم و شب خوابیدم و صبح شستم. حمام خیلی کم حمام می رفتم و الان هم کم میرم. شب قبل انتقال ن ز د ی ک ی داشتم. دو روز بعد انتقال تهران استراحت کردم و بعدش 1000 کیلومتر عقب ماشین دراز کشیدم تا به خونه م رسیدم. ۶۰ تا پله ی خونه م رو اروم بالا رفتم. ۴ روز بعد انتقال رفتم سر کار که اونجا هم 30 تا پله داره. هزینه م حدود 2 تومن پول دارو و عمل شد ولی هزینه های اضافی مث کرایه و هتل ..... داروهام فقط اسیدفولیک و استرادیول و پروژسترون که هنوز ادامه داره. امگا 3 و ویتامین ای و اهن و روی رو هم یکی در میون می خوردم به مدت یه ماه. دکترم برا سونو تو ابن سینا طرازی بود و دکتر خوبی بود البته بنظر من. بهش پیشنهاد دادم برام خراش رحم و سرم اینترالیپید و ویتامین دی تجویز کنه که زیر بار نرفت و فقط دو تا امپول ویتامین دی داد که به فاصله 20 روز از هم تزریق کردم یکیش روز 4 پریودی و یکیش 24 پریودی. شب قبل انتقال نشاسته خوردم و بعد انتقال هم چند روز همینطور . یادم نیس ناشتا بودم یا نه؟
توکل به خدا و التماس و نذر و قران خوندن و که دیگه همه تون بلدید.....روز 19 یا 21 ماه رمضون گفته بودن ایه 49 و 50 سوره شوری را بنویس با صدقه لای قران بزار منم گذاشتم. استرس زیاد داشتم ولی نه برای انتقال بلکه برای کارم چون بهم مرخصی نمیدادن. اصلا امیدی به انتقالم نداشتم و بیخیال بودم. ضمنا هیچکس غیر من و شوهرم از درمان و مشکلمون خبر نداره پس استرس پرسیدن دیگران از اینکه جواب چی شد رو نداشتم. از 3 تا فریز 2 تاش سالم دراومد و من 2 تا فریز انتقال دادم.
من امپول پروژسترون زدم ولی شوهرم برام می زد و اصلا بخاطر امپول بیرون نرفتم و شنیدم صبح ها بزنی بهتره . منم 6 صبح زدم. روز انتقال مثانه م نیمه پر بود. دکتر عمق رحمم رو گفت 8 هست و چک کرد که جنین رو کجا ازاد کنه . از روز انتقال تا حالا از توالت فرنگی استفاده کردم و نمازم را نشسته می خونم. از روز انتقال تا حالا سرما خوردم و بشدت سرفه می کنم ولی سعی کردم به دونه بخورم و دارو نخورم .
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
توصیه ها و تجربیات نازبانو

از حدود 3 ماه قبل از عمل دکی برای همسرم قرص پنتوکسی فیلین تجویز کرده بود که هر 12 ساعت یکی میخورد به همراه توصیه هایی که دکتر کاویانمنش بهش کرده بود که مطمئنم رعایت این موارد خیلی بهمون کمک کرد تا از اون 3 تا تخمک هر 3 به جنینهای با کیفیت تبدیل بشن
خودم هم از همون موقع هر روز امگا 3 / کلسیوم دی / فولیک اسید / زینک . میخوردم تغذیه خاصی تو رژیم غذاییم هم نبود بجز لبنیات که 2/3 ماهی بود اصلا لب نزدم خیلی هم دلم تنگ شده که یه دل سیر نو و پنیر بخورم. البته از میوه و سبزی تازه هم غافل نبودم و نیستم
استارت سیکل من از 23 شهریور بوده یعنی درست 1 ماه پیش روزی که پریود شدم. دونرم هم با من همون روز پری شد و از روز 3 شروع کرد به استفاده از داروهای محرک تخمدان. از 1 ماه قبلش هم ال دی میخورد و سوپر فکت هم میزد. منم از همون روز استرادیول هر روز 1 عدد از روز 4 شد 2 تا و از پانکچر تا الان روزی 3 تا شده. از روز 2 پری یه روز درمیون پردنیزولون که اینو دکی بخاطر آنتی تی پی او بالام بهم داده 5 درصد هم هست. روز 2 پری یه امپول ویتامین د3 و بکمپلکس. از روز اول پری هر روز 1 عدد آسپرین آ.اس.آ 80. شب قبل از پانکچر یه آمپول دگزامتازون. از بعد از پانکچر همون روز 1 آمپول 50 میلی گرمی پروژسترون زدم / فردا و پس فرداش هم از همون امپول روزی 2 تا زدم. شب قبل از انتقال یه آمپول HCG + یه آمپول هیوسین که همزمان باید تزریقشون میکردم . صبحش هم دوباره یه آمپول ویتامین د3 به همراه ب کمپلکس. همینطور شب قبل از انتقال قرص آزیترومایسین 250 هم 4 عدد داشتم که اینو 4 تا کپسول و باید طی نیم ساعت میخوردم این واسه عفونت احتمالی بوده. نزدیکی شب قبل از انتقال البته با کاندوم به توصیه دکترم برای پیشگیری از آلوده شدن محیط رحم. انتقالم 3 روز بعد از پانکچر بود. ساعت 8 صبح انجام شد و حدود 3 ساعت بعدش منو اروم از رو تخت بلند کردن و آرون قدم زدم رفتم لباسامو پوشیدمو بعدش با ویلچر بردن تا جلو ماشین . به راننده توصیه کردیم که خیلی آروم حرکت کنه انصافا خیلی رعایت کرد اصلا متوجه دست اندازها و هیچی هم نشدم .
داروهایی که از بعد از انتقالم اضافه شدن هر 12 ساعت یه شیاف 400 پروژسترون و هر روز صبح یه آمپول سلکسان زیر جلدی. خونه ام طبقه دومه پله ها رو آروم آروم رفتم بالا و تا 3 روز فعالیت زیادی نداشتم فقط برای دسشویی که اونم از فرنگی استفاده کردم تا امروز و غذا خوردنم بلند میشدم . دولا راست نمیشدم یکم کارهای ایستاده مثل شستن ظرفهای غذا رو هم خودم انجام میدادم. نشاسته از روز پانکچر تا 4 روز بعد از انتقال هر روز میخوردم . مربای به هم چند روزی خوردم . همینطور کمپوت آناناس. یه هفته اول هر روز یه وعده سوپ داشتم به همراه یه غذای سبک و آبدار که خدارو شکر اصلا یبوست هم نداشتم
از هفته دوم هم خودم همه کارای خونه رو انجام میدادم حتی آروم طی هم میکشیدم ولی چیز سنگین بلند نکردم و همچمنان تو دولا راست شدنم رعایت میکردم که به رحمم فشار نیاد. علائم تا امروز هیچ چیز خاصی و متوجه نشدم جز اینکه الان 2/3 شبه موقع خواب کمرم خیلی درد میگیره یعنی شکمم مثل یه وزنه سنگین میشه و به کمرم خیلی فشار میاره هر طرفی هم میچرخم که بتونم بخوابم باز اذیت میکنه
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
توصیه ها و تجربیات عسلک
من کارایی رو که قبل از انتقالم انجام دادم اینه که سه ماه قبلش مرزش کردم رفتم ایروبیک بعدش زیاد چایی نخوردم بیشتر چای میخکی خوردم یه دمنوشی هم از همین سایت دیدمش یه خانومه باردار شده بود ازش استفاده کردم هر روز صبح و عصر ازش میخوردم. چیزای فست فودی و لبنیات زیاد مصرف نکردم بیشتر مواد غذایی گرمی میخوردم مثل خرما گردو و کنجد.
دکترم هم دکتر زهرا حیدر بود خیلی بهش معتقد بودم خیلی دوستش میدارم من اولین بار 30 شهریور پیشش رفتم و ویزیت شدم خیلی دکتر ماههیه ازش خوشم اومد .. دیگه ولش نکردم کارامو زودتر جلو برد و در عرض 40روز همه کارام تموم شد .... من رویان هم رفتم ولی اه اه اه اینقدر از مرکزش بدم اومد که نگووووو اون اخرین باری که رفته بودم و باچشمای خیسانی که از رویان اومدم بیرون هیچ وقت فراموش نمیکنم اونروزارو.با اون مشاور احمق و نادونش که چه چیزهایی رو بهم نگفته بود ..
حالا که باراول انتقالم گرفت واقعا بر حکمت خدای خوبم قادرهستم که میتونم بگم دوستان خوبم هیچ وقت امیدتونو از دست ندین خدا گفته دیر میدم ولی گشنه نمیذارم. پس پیش بسوی امیدواری و موفق بودن .امروز کمی استرس گرفته بودم شوشو که همش میگفت خانم من میدونم تو حامله ای خودم هم میدونستم ولی بازم به منفی شدن هم فکر میکردم ... مادرم هم پیشم بود خود اقای دکتر از مایشگاه که دوست شویم بود زنگ زد و گفت مبارکهههه داری پدر میشی .. از خوشحالی گریه ام گرفته مامانم از من بدتر بودددد ....خیلی ذوق زده شده بوود بیچاره همش ارزو میکرد که من حامله شم همش میگفت دختر من ....حامله شده اونم بعد 15 سال
روز پانکچر رفتم وضو گرفتم تسبیح هم دستم بود همش صلوات میفرستادم و 7بار ایت الکرسی رو خوندم دکترم هم با بسم الله شرو ع کرد به انتقال دادن منم در حال خوندن صلوات بودم و نزدیک 5ساعت در اتاق عمل بودم بعدش مرخص شدم بعد باشوشو رفتیم هتلمون تا سه روز استراحت مطلق بودم طفلی شوشو همه کارارو میکرد 10روز مرخصی گرفت روز 4 انتقالم با سواری خودمون برگشتیم به شهرمون 12 ساعت توراه بودیم طفلی شوشو شده بود کارگر من همش جیش میکردم توراه همش وایمیستاد تا جیش منو بگیره بعد دوباره راه میفتاد....... تا ساعت 8شب رسیدم خونه خودم ...... چونکه خونم پلکان داشت شوشومیترسد گفت ما میخوام بلندت کنم گفتم خودم میخوام برم ولی بازم نذاششتنم با صندلی منو بردن بالا داداشم با شوشوم .... خلاصه الان هم نمیذاره دست به سیاه و سفید بزنم همه کارارو خودش انجام میده حتی غذا هم میپزه بعضی موقعا مامانم میاد کمکم میکنه ..... این بود از داستان من ......

تمرین آرامش در فشارهای عصبی از آبتین آراد

به حالت نیمه دراز کش با یک نفس کاملا عمیق ریه ها رو پراز هوا میکنیم,به مدت 5ثانیه نفس را حبس,سپس آرام آرام بیرون میدهیم. 1ثانیه مکث کرده و سپس 10 بار این حرکت را انجام میدهیم.

تجربه های آزی جون:

هزینه 1900 دستمزد و حدود 3 تومن دارو
داروها: سینافکت،فوستیمون، مریونال
تعداد فولیکول: 14
تعداد جنین: 2 تا، گرید آ و ب

تغذیه قبل و بعد از انتقال: آووکادو، روغن زیتون، سبزیجات، جوانه گندم، تعداد کمی ویتامین ای و دی و فولیک اسید، مربای به، خورشت به آلو و نشاسته بعد از انتقال

*******************************************
رژیم غذایی سادات جون ... تاروز پانکچر....


برنامه روزانه ام:

صبح ناشتا قطره ویتاگنوس+عسل و دارچین+ژل رویال

صبحانه حتما شیر که توش چهار مغز+گرده گل+پودر جوانه گندم+سبوس+سه تا تخم بلدرچین بود(مزه این معجون هیچ شباهتی به شیر نداره)

نون و پنیر با یک گردو و دوتا خرما یا ارده و شیره انگور

روزانه یک لیوان دم کرده نعنا که برای پی سی اوها عالیه

جوشاندن روزانه بومادران+خارخاسک+ریشه کاسنی(چون من بدنم گرمی داره مجبورم خنکی هم بخورم)

روزی یک قاشق پودر سیاه دونه و عسل توی آبجوش میریختم

بجای نهار چندقاشق جوانه گندم با سمنو قاطی میکردم میخوردم

طی روز میوه مخصوصا سیب حتما میخوردم

سرشب غذای کبابی یا فری یا آب پز.کلا بیرون خونه لب به هیچی نمیزدم حتی یک آب نبات کوچولو هم در طی این مدت نخوردم

شبها هم تخمدونا و رحممو با روغن کرچک چرب میکردم و میبستم و میخوابیدم

درکنار رژیمم انواع داروها از جمله کیوتن.امگا.دیها.ویتامین ب 6 و ب12. اسید فولیک .سلنیوم.کپسول سوپر میکس متفورمین ویتامین د هم مرتب مصرف میکردم.

روزانه پیاده روی مرتبی داشتم که خیلی روی روحیه ام تاثیر داشت


تجربیات وتوصیه های سایناجون:

من طبعم سرد و خشك هست و اين دفعه براي سيكلم در آخرين پريوديم ( يعني تو دوران پريودي ) از اولين روز هر روز پونه كوهي + آويشن + كمي زنيان باهم و به طور مساوي دم كردم خوردم و تا روز آخر پري 8 روز از اول پري هم كمرو با كمر بند طبي بدون اينكه چيزي بزنم مي بستم تا روز انتقال و وقتي پري تمام شد گلپوره +هميشه بهار + بابونه +خارخسك +مريم گلي را هر روز باهم دم مي كردم و 1 ليوان با عسل مي خوردم من از عسل+ دارچين صب ناشتا استفاده نكردم
فقط يه چيز ديگه من يه معجون من دراوردي خودم را درست كردم و هر روز 1 ليوان مي خوردم وفك كنم خيلي موثر بود و معجون شامل
5 عدد خرما +نصف قاشق چايخوري پودر زنجبيل + پودر جوانه گندم +گردو آسياب شده + مغزها ( پسته بادام هندي بادام درختي و فندوق ) كنجد آسياب شده + ارده + كمي فلفل +كشمش آسياب شده +دارچين +انجير تازه +شير + موز +روغن زيتون +سبوس گندم + سبوس برنج ( كمي ) داخل مخلوط كن ريختم و ميكس كردم و 2 روز منو همسري مي خورديم
و همون ماه خوردم و در كمال ناباوري باردار شدم
البته من براي كسي نسخه نمي پيچم از تجربياتم ميگم تا شايد به درد كسي بخوره
قبل و بعد از انتقال سوپ قلم هم خوردم به مقدار زياد كه خيلي ساده درست كردم و من دراوردي كمي برنج + سيب زميني + آب قلم + چاشني +بدون سبزي و موقع خوردن با ليمو ترش تازه
همان ماه تمام روغن ها رو حذف كردم و براي پخت و پز فقط از روغن زيتون بكر استفاده كردم
هر روز هم نيم ساعت پياده روي فقط همون ماه حتي روز انتقال قبل از انتقال هم پياده روي همراه با گوش دادن به موزيك كه خيلي موثر بود و استرس اصلا نداشتم بعد انتقال هم ميوه آناناس را به 4 قسمت تقسم كردم و به مدت 4 روز خوردم و نشاسته هم به مدت 5 روز در آب سرد
سري قبل هيچ كدام از اينكارو نكردم و از تجربيات دوستان استفاده كردم و براي خودم برنامه ريزي كردم
به اميد اينكه همه دوستان به آرزويشان برسند و دامنشان سبز شود

عزیزم به امیدخدا صدای قلب نی نی رو بشنوی... به زودی..

منبع

اخبار تکنولوژی - اسکریپت - گنج یاب - فلزیاب - انجمن تخصصی وبمستران - دانلود موزیک - جستجوگر فارسی - فلزیاب گنج یاب - اسکریپت فارسی - دانلود اسکریپت - قالب وردپرس - افزونه وردپرس - تبلیغ در اینترنت - امید صمدبین